این روزا احساس آدمیو دارم که گم شده ؛ که میدونه گم شده ولی سعی میکنه با قطب نما و چیزای کمی که واسش مونده راهو پیدا کنه.گاهی خسته میشه و دست میکشه و میخواد همونجا بمونه تا بمیره.اما یکم بعدتر به خودش میگه "باید بلند شی و راهتو پیدا کنی.تو فقط خودتو داری.هیچ کسِ دیگه نمیتونه کمکت کنه.فقط و فقط تو"
خستهام و خیلی نیاز دارم دو سه هفتهای پشت هم شب باشه و شب.شب برای اینکه آرومه، تاریکه، و برای اینکه بخوابم.
برچسب:
نویسنده: النا محبی
تاريخ: سه
شنبه
14 خرداد
1398 ساعت: 15:06